|
من از منم به در روم دلم پر از غم است و درد روی درخت بی برم شبهای بی ستاره ام این قلب پاره پاره ام
+ حرف من در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:36  توسط <-ستاره سهیل->
|
این بار نه شعر میخوام بگم نه متن قشنگ، این بار اومدم شکایت. اومدم ببینم چرا همیشه تنهام میذارن.مگه من چه کارشون میکنم؟هر چی محبت میکنی بیشتر زجرت میدن.می دونی چرا؟
چون ساده ام.چون فکر میکنم همه خوبن.دیگه اعتمادما نسبت به همه از دست دادم.همه دروغ میگن.همشون از احساسم سوء استفاده میکنن.قبلا فکر میکردم همه خوبن مگه این که خلافش ثابت بشه اما حالا فکر میکنم همه بدن مگر این که خلافش ثابت بشه.همه تا وقتی باهات هستند که زمان خوشیه ولی اون موقع که بهشون احتیاج داری.... اونا را که نمیتونم عوض کنم پس باید دید خودما تغییر بدم.باید بفهمم صمیمی ترین دوستاتم میتونن دورت بزنن.به قول شاعر (البته خیلی وقت پیش این شعرا شنیدم اگه جاییش اشتباه بود منو ببخشید): من از دشمن نمی ترسم خراب نعره های شیر
+ حرف من در شنبه دوم آذر 1387ساعت 12:6  توسط <-ستاره سهیل->
|
عاشقانه ترین سلامهایم را برای تو نگاه خواهم داشت.
و چه روز شومی است وقتی نمی توانم صدای پر سکوت نغمه های بی صدایت را بشنوم. نمی توانم قلبم را پنهان کنم. هنوز تپش های قلبم از دستهای گرم تو سخن می گوید. چشمهایت را از دست داده ام ولی ندانستم که چراو کی و چگونه اشکهایم ذره ذره وجودم را به باد خواهد داد. بدون تو این زندگی جز ننگ چیزی در بر ندارد. به آغوشم باز آی که تمامی وجودم جای خالی تو را بر سرم فریاد می زنند. چه تلخ است که هر روز محبوب خود را در حالی ببینی که کلمه دوستت دارم را به هیچ دلیلی از تو دریغ می ورزد. چه سخت است وقتی می دانی همه وجودت از عشق پر است ننگ هوس بر تو چسبانند. چه سخت است کسی که رنگ سبز زندگیت بی او زردی پاییز را بارها تجربه کرده است صداهای هول آور همه نامردان را بر سرود زیبای تو ترجیح دهد. آری ای کاش...
+ حرف من در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:49  توسط <-ستاره سهیل->
|
کاش دانم با تو ماندن به کجاست
کاش دانم به تو امّید، هنوزم به فناست من چه کردم که تو با من، چنین بد کردی؟ عشق من دیدی و دل را به خودم رد کردی؟ چاره ای نیست که شبها به خودم برگردی؟ یا به یاد آوری چشمی که به من تر کردی؟ من هنوز میدانم که تو بر خواهی گشت چشم به راهت هستم که تو بر خواهی گشت
+ حرف من در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:8  توسط <-ستاره سهیل->
|
می گریزی از من
به کجا؟ به کدامین گنهم؟ گنهی کز سر تنهایی و بیماری بود؟ گنهی بود عظیم لیک نه سزاوار چنین رنج و عذابم کرده است. من عاشق به تو کی بد کردم؟ به من این نیک بگو که به جز عشق و محبت چه ز من می دیدی که مرا در پس دیوار رهایم کردی پس کجا رفت چنان عشق و وفا به که دادی دل را که ز من باز گرفتی دل را؟ من هنوز منتظرم که ببخشی گنهم به کنارم باز آی من هنوز منتظرم.
+ حرف من در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
صدایی آمد
که من دلسوخته را با خود برد به کجا؟ به هر آنجا که در آن هیچ نبود به جز یک بند گره خورده ز عشق عادتم داد ولی عشق او آخر مرد من بی عشق میان اسرا جا ماندم نه به پیشم بردند نه به پس افکندند نتوانم که ز او برگردم ولی او خواهد رفت او به من نیک بگفت که نخواهد دگرم من نخواهم که ز من بگریزد چاره ای نیست ولی.
+ حرف من در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
نرگس آن سوخته چشم نگران در پس دیدن چشمان خمارت هیچ است
+ حرف من در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:13  توسط <-ستاره سهیل->
|
ای کاش بدانست که معشوق من است گر می تپد این قلب چنان در تن من ای کاش بدانست که از عطر تن و دامن اوست
+ حرف من در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9:42  توسط <-ستاره سهیل->
|
زندگی کندن یک پنجره در دیوار است
زندگی رفتن ما در پس یک پیکار است زندگی کاشتن گل توی یک گلدان است زندگی دیدن آیات خدا در خود و در آفاق است زندگی پر ز غم و پر شده از آمال است
+ حرف من در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:58  توسط <-ستاره سهیل->
|
بر دریای طوفانی،نشستم بی سرانجامی
نخواهم شهر ویرانی،نخواهم درد و بی تابی سپردم این دل خسته به جایی که نخواهد دید نه یک لحظه رهایی را،نه یک پرواز طولانی
+ حرف من در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:24  توسط <-ستاره سهیل->
|
نمی دانم چرا تنها شدم باز بکردم اشتباهی که به جز خود خداحافظ برو خوش باش و خوشبخت
+ حرف من در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 9:57  توسط <-ستاره سهیل->
|
آسمان گریان
نخستین قطره ها آرام چنان سرد است چشمانش نمی دانم چرا خورشید نتواند ولی شاید بهاری هست به فردایی رسم شاید نمی دانم، نمی دانم
+ حرف من در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 10:24  توسط <-ستاره سهیل->
|
قشنگیه آسمون به اینه که هیچ وقت نمی تونی ادعا کنی که شناختیش.
+ حرف من در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:39  توسط <-ستاره سهیل->
|
شاید که برفت عشق تو از یاد
اما به دلم بوی تو جاری است شاید که ببینی ستمم را اما ته دل عشق تو باقی است آن روز که بردی دل من را بخشا من بی دین گنه پیش
+ حرف من در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 7:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
بازم غروب تو چشمات،بازم دلت گرفته
شاید بازم نگاهت به یاد من می افته شاید بازم دل تو دلم را پس گرفته ولی دیگه دل من اسیر تو نمیشه ای کاش دیگه نتونه چشمات فریبم بده
+ حرف من در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 9:45  توسط <-ستاره سهیل->
|
چشمهای خسته ام زیباتر از دریا شده
چون که نوری از تو در اعماق آن پیدا شده چشمهایم غیر آبی هیچ رنگی را برازنده نبود همچو دریا کاندر او یک آسمان پیدا شده
+ حرف من در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 11:36  توسط <-ستاره سهیل->
|
این نامردیه که وقتی به کسی میگی دوستت دارم اینقدر خودش را دوست داشتنی ببینه، که یادش بره تو بهش گفتی دوستت دارم.
+ حرف من در شنبه یکم مهر 1385ساعت 9:15  توسط <-ستاره سهیل->
|
عشق
به از این دیگر چیست؟ نتوانم که کلامی به از آن یافت کنم نتوانم به کسی بهتر از این یاد دهم ولی آیا دانم شاید این عشق به معنای محبت باشد شاید هم عشق به معنای جدایی باشد ولی من نیک بدانم که کلامی زیباست
+ حرف من در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 22:36  توسط <-ستاره سهیل->
|
بیا کاین دل عزیزم بی پناه است
همیشه پای داری،بی گناه است نمی دانم چه کردم با تو ای دوست که هر شب تا سحر چشمم به راه است
+ حرف من در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:22  توسط <-ستاره سهیل->
|
همیشه نیلوفر مرداب را به دلیل استقامتش تحسین کردم. چون چه تو مرداب و چه تو گلدون، می تونه نیلوفر بمونه.
+ حرف من در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:1  توسط <-ستاره سهیل->
|
ای عشق بسوزان همه تن را
از درد فزون کن دل من را از شور غنی کن به تمامی از حرص تهی کن همه تن را
+ حرف من در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 22:53  توسط <-ستاره سهیل->
|
عشق بزرگتر از اونه که بتونم با کمتر از خدا توصیفش کنم،و عشق کوچکتر از اونه که بتونم با بزرگتر از هر کدام از ذره ذره های وجودم درکش کنم.
+ حرف من در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 13:57  توسط <-ستاره سهیل->
|
آمدم تا بینمت شاید به دور از هر کسی
دیدمت اما در آغوش قبیح ناکسی گفتم آخر از چه با شخصی دگر دمخور شدی؟ گفتم از چه با چنین آدم تو همدم گشته ای؟ گفتم از تو می رهم اندر غمم با او بمان
سلام
+ حرف من در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:39  توسط <-ستاره سهیل->
|
سلام بر همگی
انشاالله همگی خوب و خوش و سلامت باشید. فقط اومدم بگم که من پنج شنبه یا شاید جمعه دارم میرم شمال. اگه نمیام و جوابتون را نمی دم از دستم ناراحت نشید(البته اگه خوشحال نمیشید!!!!!!) اگه زنده برگشتم باز می بینمتون. موفق باشید. بابای
+ حرف من در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 9:50  توسط <-ستاره سهیل->
|
ستاره وقتی به آدم چشمک می زنه ،که بدونه ابرای سیاه فاصله بین اون با ما را پر نکردند.
+ حرف من در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:30  توسط <-ستاره سهیل->
|
ای کاش زندگی اونقدر صادق بود که دروغ گفتن را یاد نمی گرفتم.
ای کاش زندگی اونقدر زیبا بود که زشتیها را هر روز در مقابلم نمی دیدم. ای کاش زندگی اونقدر کوتاه بود که مرگ را از یاد نمی بردم. ای کاش زندگی اونقدر عادل بود که حق کسی را پایمال نمی کردم. ای کاش زندگی اونقدر دوست داشتنی بود که دوست داشتن را به باد فراموشی نمی سپردم. ای کاش چشمانم را آنقدر به قول سهراب شسته بودم که زندگی را صادق،زیبا،کوتاه،عادل و دوست داشتنی می دیدم.
+ حرف من در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:6  توسط <-ستاره سهیل->
|
بازم شبا از آسمون
پایین میان ستاره ها دلاشون را می دند به ما داد می زنند که ای خدا تا که با این دلا زمین خدا جواب داد به اونا با حرفی از "دوست دارم" کینه می بنده رخت خود
+ حرف من در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 11:33  توسط <-ستاره سهیل->
|
زنش از درد به خودش می پیچید.بالاخره داشت بچشون به دنیا می اومد.همسرش گفت با اسب برو دنبال دکتر تا بتونی از روی پل و از راه میون بر بری، ولی جواب داد شاید دکتر کالسکه نداشته باشه اون وقت برای آوردن اون به همراه وسایلش به مشکل بر می خوریم. سپس راه افتاد، با سرعت حرکت می کرد تا به شهر بعدی که می گفتند یک دکتر خوب داره برسه که یک دفعه چشمش به زنی که در جهت مخالف جاده به زمین افتاده بود افتاد. زن وقتی اون را دید کمک خواست و به چرخ کالسکه که جدا شده بود و به زمین افتاده بود اشاره کرد. خیلی دیرش شده بود ولی نمی شد زن را همون جا رها کرد ، نیم ساعتی طول کشید تا توانست کالسکه را درست کنه. زن هم از اون تشکر کرد و حرکت کرد.اون هم در جهت مخالف زن به تاخت رفت. بالاخره به شهر رسید ولی دکتر نبود و به او گفته شد که تا چند ساعت دیگه هم بر نمی گرده چون تازه برای به دنیا آوردن بچه ای از مطب خارج شده. می دونست که به شهر بعدی رفتن و به دنبال دکتر دیگری گشتن کار بیهوده ایه .پس به ده برگشت.وقتی رسید دید که بچه و مادر هر دو سالم هستند. چون دکتر همون زنی بود که اون در راه بهش کمک کرده بود که پسر همسایه با اسب و از راه میانبر رفته بود و اون را خبر کرده بود و خودش از راه میانبر برگشته بود!! این بار او بود که داشت از زن تشکر می کرد.
+ حرف من در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 19:41  توسط <-ستاره سهیل->
|
دریا فکر میکنه می تونه اگه رنگ آسمون را برای خودش برداره و بعضی وقتا هم خودش را به آسمون نزدیک کنه جای آسمون را بگیره.
ولی خداییش خودمونیم، آسمون چیزه دیگه ای است.
+ حرف من در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 19:29  توسط <-ستاره سهیل->
|
چشمهایم نگران
![]() دورتر خواهم رفت ولی پایم لغزید به زمین افتادم نتوانم که گریخت می رسی بر دادم دست در دست خود از جای بلندم کردی باورم نیست هنوز شاید اکنون خوابم نتوانم و نخواهم که ز آن برخیزم از تو پرواز شدم هم چو گل بشکفتم همچو آن گل که همی آبش داد باغبان نگران و گل اکنون خندید دگر آرزویم هیچ است از خودم هیچ شدم به تو دنیا گشتم
+ حرف من در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:50  توسط <-ستاره سهیل->
|
|
|