|
اگه خورشید همیشه یه زمان خاص طلوع می کرد، اون وقت دیگه هیچ کس به این فکر نمی کرد که کی خورشید طلوع می کنه تا نماز و روزش قضا نشه و اون وقت همه نسبت به اون بی توجه می شدند.
(خودمونیم خودمم نمی دونم چرا چند وقته گیر دادم به ماه و خورشید!!!!
+ حرف من در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:27  توسط <-ستاره سهیل->
|
مهتاب خانوم خیلی باهوشتر از خورشید خانومه،چون وقتی میاد ستاره را هم دور خودش نگه می داره.
اینجوری هم کلاس می ذاره که من خیلی متواضعم،هم زیباییش کنار ستاره بیشتر تو چش می زنه.
+ حرف من در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 12:34  توسط <-ستاره سهیل->
|
زمین گرفت از آسمون
درخت سیب و زعفرون خیال من گشوده بود دری به سوی آسمون مهتاب خانوم در اومده منم درون قلکم توی دلم سیاهی نیست رفته ز قلبم اون غما بیا به آسمون بریم شاید یه روز اون بچه ها غنچه ها باز در اومدن خدا، خدای نازنین
+ حرف من در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 12:6  توسط <-ستاره سهیل->
|
کسی که آمدنش عشق مفلسان بود آمد
و همسایه را آتش باران کرد و شکوفه ها را خشکاند و دردها را پروراند و آسمان را سیاه کرد آری همسایه مفلس بود خون رنگ اشتباه را زنده می کند و حال رسیده اند به حقیقتی دور
+ حرف من در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 21:25  توسط <-ستاره سهیل->
|
سلام
امروز نمی خوام اصلآ ادبی حرف بزنم.اتفاقآ بر عکس اومدم از یک وبلاگ تعریف کنم بعد برم دیگه حرفی ندارم بزنم.(بعدآ پول تبلیغات را از سونا (صاحب وب) می گیرم.) بابای.
+ حرف من در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 8:53  توسط <-ستاره سهیل->
|
مثل همیشه
سرهایی بر تخت کمرهایی بر آسمان تیره ستاره پیدا نیست هر کسی در خوابی کتابهایی سفید برای لالایی من با چراغ شاید و کسی خرید سپیده آمدنی است
+ حرف من در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:21  توسط <-ستاره سهیل->
|
در کنار صدفهای سر به مهر در ساحل
در زیر بارانها و طوفانهای پر خشم در کنار خورشید پر مهر همسایه زیر خورشید بی رنگ و بوی این وادی دلم تنگ است در کنار قویهای زیبای آن دریا هنوز می شود سامری را کشت که چرا جویها جاری نشدند از این که سالم بی بهار است دلم تنگ است
+ حرف من در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 10:18  توسط <-ستاره سهیل->
|
شعرم نمی آید
انگار آسمان سپیده اش را به شفق بخشیده است خورشید قبل از طلوع غروب می کند سنگها به جای سبزه ها بر خاک رشد می کنند فقط این شب بوها هستند که در این شب رنگ روز گرفته اند مرهمی بر دردها درمان نمی باشد هنوز صحیح نیست در واژگان سیاست کاسه چینی حرفهایم را دود گرفته است اما مردی آتش به پا کرده است فقط آسمان را باید شست
+ حرف من در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 22:2  توسط <-ستاره سهیل->
|
دستم را بریده اند که شاید
در پی باز کردن صدف نباشم پایم را بریده اند که شاید در فکر رسیدن به دریا نباشم فکرم را حصار کشیده اند که شاید در فکر آزادی نباشم قلبم را جدا کرده اند که شاید دیگر برای مملکت نتپد بادهای ناجوانمرد ابرهای بارانی را دزدیده اند اما هنوز می شود نهالی کاشت فقط سرودی باید خواند
+ حرف من در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:28  توسط <-ستاره سهیل->
|
|
|