|
آمدم تا بینمت شاید به دور از هر کسی
دیدمت اما در آغوش قبیح ناکسی گفتم آخر از چه با شخصی دگر دمخور شدی؟ گفتم از چه با چنین آدم تو همدم گشته ای؟ گفتم از تو می رهم اندر غمم با او بمان
سلام
+ حرف من در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:39  توسط <-ستاره سهیل->
|
سلام بر همگی
انشاالله همگی خوب و خوش و سلامت باشید. فقط اومدم بگم که من پنج شنبه یا شاید جمعه دارم میرم شمال. اگه نمیام و جوابتون را نمی دم از دستم ناراحت نشید(البته اگه خوشحال نمیشید!!!!!!) اگه زنده برگشتم باز می بینمتون. موفق باشید. بابای
+ حرف من در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 9:50  توسط <-ستاره سهیل->
|
ستاره وقتی به آدم چشمک می زنه ،که بدونه ابرای سیاه فاصله بین اون با ما را پر نکردند.
+ حرف من در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:30  توسط <-ستاره سهیل->
|
ای کاش زندگی اونقدر صادق بود که دروغ گفتن را یاد نمی گرفتم.
ای کاش زندگی اونقدر زیبا بود که زشتیها را هر روز در مقابلم نمی دیدم. ای کاش زندگی اونقدر کوتاه بود که مرگ را از یاد نمی بردم. ای کاش زندگی اونقدر عادل بود که حق کسی را پایمال نمی کردم. ای کاش زندگی اونقدر دوست داشتنی بود که دوست داشتن را به باد فراموشی نمی سپردم. ای کاش چشمانم را آنقدر به قول سهراب شسته بودم که زندگی را صادق،زیبا،کوتاه،عادل و دوست داشتنی می دیدم.
+ حرف من در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:6  توسط <-ستاره سهیل->
|
|
|