|
عاشقانه ترین سلامهایم را برای تو نگاه خواهم داشت.
و چه روز شومی است وقتی نمی توانم صدای پر سکوت نغمه های بی صدایت را بشنوم. نمی توانم قلبم را پنهان کنم. هنوز تپش های قلبم از دستهای گرم تو سخن می گوید. چشمهایت را از دست داده ام ولی ندانستم که چراو کی و چگونه اشکهایم ذره ذره وجودم را به باد خواهد داد. بدون تو این زندگی جز ننگ چیزی در بر ندارد. به آغوشم باز آی که تمامی وجودم جای خالی تو را بر سرم فریاد می زنند. چه تلخ است که هر روز محبوب خود را در حالی ببینی که کلمه دوستت دارم را به هیچ دلیلی از تو دریغ می ورزد. چه سخت است وقتی می دانی همه وجودت از عشق پر است ننگ هوس بر تو چسبانند. چه سخت است کسی که رنگ سبز زندگیت بی او زردی پاییز را بارها تجربه کرده است صداهای هول آور همه نامردان را بر سرود زیبای تو ترجیح دهد. آری ای کاش...
+ حرف من در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:49  توسط <-ستاره سهیل->
|
کاش دانم با تو ماندن به کجاست
کاش دانم به تو امّید، هنوزم به فناست من چه کردم که تو با من، چنین بد کردی؟ عشق من دیدی و دل را به خودم رد کردی؟ چاره ای نیست که شبها به خودم برگردی؟ یا به یاد آوری چشمی که به من تر کردی؟ من هنوز میدانم که تو بر خواهی گشت چشم به راهت هستم که تو بر خواهی گشت
+ حرف من در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:8  توسط <-ستاره سهیل->
|
|
|