|
من از منم به در روم دلم پر از غم است و درد روی درخت بی برم شبهای بی ستاره ام این قلب پاره پاره ام
+ حرف من در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:36  توسط <-ستاره سهیل->
|
کاش دانم با تو ماندن به کجاست
کاش دانم به تو امّید، هنوزم به فناست من چه کردم که تو با من، چنین بد کردی؟ عشق من دیدی و دل را به خودم رد کردی؟ چاره ای نیست که شبها به خودم برگردی؟ یا به یاد آوری چشمی که به من تر کردی؟ من هنوز میدانم که تو بر خواهی گشت چشم به راهت هستم که تو بر خواهی گشت
+ حرف من در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:8  توسط <-ستاره سهیل->
|
صدایی آمد
که من دلسوخته را با خود برد به کجا؟ به هر آنجا که در آن هیچ نبود به جز یک بند گره خورده ز عشق عادتم داد ولی عشق او آخر مرد من بی عشق میان اسرا جا ماندم نه به پیشم بردند نه به پس افکندند نتوانم که ز او برگردم ولی او خواهد رفت او به من نیک بگفت که نخواهد دگرم من نخواهم که ز من بگریزد چاره ای نیست ولی.
+ حرف من در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
نرگس آن سوخته چشم نگران در پس دیدن چشمان خمارت هیچ است
+ حرف من در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:13  توسط <-ستاره سهیل->
|
ای کاش بدانست که معشوق من است گر می تپد این قلب چنان در تن من ای کاش بدانست که از عطر تن و دامن اوست
+ حرف من در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9:42  توسط <-ستاره سهیل->
|
زندگی کندن یک پنجره در دیوار است
زندگی رفتن ما در پس یک پیکار است زندگی کاشتن گل توی یک گلدان است زندگی دیدن آیات خدا در خود و در آفاق است زندگی پر ز غم و پر شده از آمال است
+ حرف من در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:58  توسط <-ستاره سهیل->
|
بر دریای طوفانی،نشستم بی سرانجامی
نخواهم شهر ویرانی،نخواهم درد و بی تابی سپردم این دل خسته به جایی که نخواهد دید نه یک لحظه رهایی را،نه یک پرواز طولانی
+ حرف من در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:24  توسط <-ستاره سهیل->
|
نمی دانم چرا تنها شدم باز بکردم اشتباهی که به جز خود خداحافظ برو خوش باش و خوشبخت
+ حرف من در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 9:57  توسط <-ستاره سهیل->
|
آسمان گریان
نخستین قطره ها آرام چنان سرد است چشمانش نمی دانم چرا خورشید نتواند ولی شاید بهاری هست به فردایی رسم شاید نمی دانم، نمی دانم
+ حرف من در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 10:24  توسط <-ستاره سهیل->
|
شاید که برفت عشق تو از یاد
اما به دلم بوی تو جاری است شاید که ببینی ستمم را اما ته دل عشق تو باقی است آن روز که بردی دل من را بخشا من بی دین گنه پیش
+ حرف من در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 7:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
بازم غروب تو چشمات،بازم دلت گرفته
شاید بازم نگاهت به یاد من می افته شاید بازم دل تو دلم را پس گرفته ولی دیگه دل من اسیر تو نمیشه ای کاش دیگه نتونه چشمات فریبم بده
+ حرف من در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 9:45  توسط <-ستاره سهیل->
|
چشمهای خسته ام زیباتر از دریا شده
چون که نوری از تو در اعماق آن پیدا شده چشمهایم غیر آبی هیچ رنگی را برازنده نبود همچو دریا کاندر او یک آسمان پیدا شده
+ حرف من در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 11:36  توسط <-ستاره سهیل->
|
عشق
به از این دیگر چیست؟ نتوانم که کلامی به از آن یافت کنم نتوانم به کسی بهتر از این یاد دهم ولی آیا دانم شاید این عشق به معنای محبت باشد شاید هم عشق به معنای جدایی باشد ولی من نیک بدانم که کلامی زیباست
+ حرف من در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 22:36  توسط <-ستاره سهیل->
|
بیا کاین دل عزیزم بی پناه است
همیشه پای داری،بی گناه است نمی دانم چه کردم با تو ای دوست که هر شب تا سحر چشمم به راه است
+ حرف من در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:22  توسط <-ستاره سهیل->
|
ای عشق بسوزان همه تن را
از درد فزون کن دل من را از شور غنی کن به تمامی از حرص تهی کن همه تن را
+ حرف من در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 22:53  توسط <-ستاره سهیل->
|
آمدم تا بینمت شاید به دور از هر کسی
دیدمت اما در آغوش قبیح ناکسی گفتم آخر از چه با شخصی دگر دمخور شدی؟ گفتم از چه با چنین آدم تو همدم گشته ای؟ گفتم از تو می رهم اندر غمم با او بمان
سلام
+ حرف من در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:39  توسط <-ستاره سهیل->
|
بازم شبا از آسمون
پایین میان ستاره ها دلاشون را می دند به ما داد می زنند که ای خدا تا که با این دلا زمین خدا جواب داد به اونا با حرفی از "دوست دارم" کینه می بنده رخت خود
+ حرف من در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 11:33  توسط <-ستاره سهیل->
|
چشمهایم نگران
![]() دورتر خواهم رفت ولی پایم لغزید به زمین افتادم نتوانم که گریخت می رسی بر دادم دست در دست خود از جای بلندم کردی باورم نیست هنوز شاید اکنون خوابم نتوانم و نخواهم که ز آن برخیزم از تو پرواز شدم هم چو گل بشکفتم همچو آن گل که همی آبش داد باغبان نگران و گل اکنون خندید دگر آرزویم هیچ است از خودم هیچ شدم به تو دنیا گشتم
+ حرف من در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:50  توسط <-ستاره سهیل->
|
چشمهایت را
نتوانم که به تا مرگ فراموش کنم همه سرگرمی من بازی با اسم عزیزت به کنار ساحل لب سنگی در کنار نرگس تا تو آیی به کنارم از دور یا که نه بینمت از دور زمانی کوتاه یا که نه بشنوم آن نغمه زیبایت را که بگویی بدرود آرزویم این است که ببینم مگرت در خوابی ولی افسوس که ندارم خوابی چشمم اکنون به در است که بیایی باری نتوانم که ببینم دگری نتوانم که بشویم چشمی عاقبت خواهم دید منتظر خواهم ماند
+ حرف من در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:39  توسط <-ستاره سهیل->
|
زمین گرفت از آسمون
درخت سیب و زعفرون خیال من گشوده بود دری به سوی آسمون مهتاب خانوم در اومده منم درون قلکم توی دلم سیاهی نیست رفته ز قلبم اون غما بیا به آسمون بریم شاید یه روز اون بچه ها غنچه ها باز در اومدن خدا، خدای نازنین
+ حرف من در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 12:6  توسط <-ستاره سهیل->
|
کسی که آمدنش عشق مفلسان بود آمد
و همسایه را آتش باران کرد و شکوفه ها را خشکاند و دردها را پروراند و آسمان را سیاه کرد آری همسایه مفلس بود خون رنگ اشتباه را زنده می کند و حال رسیده اند به حقیقتی دور
+ حرف من در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 21:25  توسط <-ستاره سهیل->
|
مثل همیشه
سرهایی بر تخت کمرهایی بر آسمان تیره ستاره پیدا نیست هر کسی در خوابی کتابهایی سفید برای لالایی من با چراغ شاید و کسی خرید سپیده آمدنی است
+ حرف من در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:21  توسط <-ستاره سهیل->
|
در کنار صدفهای سر به مهر در ساحل
در زیر بارانها و طوفانهای پر خشم در کنار خورشید پر مهر همسایه زیر خورشید بی رنگ و بوی این وادی دلم تنگ است در کنار قویهای زیبای آن دریا هنوز می شود سامری را کشت که چرا جویها جاری نشدند از این که سالم بی بهار است دلم تنگ است
+ حرف من در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 10:18  توسط <-ستاره سهیل->
|
شعرم نمی آید
انگار آسمان سپیده اش را به شفق بخشیده است خورشید قبل از طلوع غروب می کند سنگها به جای سبزه ها بر خاک رشد می کنند فقط این شب بوها هستند که در این شب رنگ روز گرفته اند مرهمی بر دردها درمان نمی باشد هنوز صحیح نیست در واژگان سیاست کاسه چینی حرفهایم را دود گرفته است اما مردی آتش به پا کرده است فقط آسمان را باید شست
+ حرف من در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 22:2  توسط <-ستاره سهیل->
|
دستم را بریده اند که شاید
در پی باز کردن صدف نباشم پایم را بریده اند که شاید در فکر رسیدن به دریا نباشم فکرم را حصار کشیده اند که شاید در فکر آزادی نباشم قلبم را جدا کرده اند که شاید دیگر برای مملکت نتپد بادهای ناجوانمرد ابرهای بارانی را دزدیده اند اما هنوز می شود نهالی کاشت فقط سرودی باید خواند
+ حرف من در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:28  توسط <-ستاره سهیل->
|
دلم سودای قلبی آشنا داشت
درون سینه آهی بی صدا داشت درون شب سراسر با ستاره فغانهایی ز یار بی وفا داشت همه روزش به شب در فکر او بود شبان فریاد یاری از خدا داشت به هر صبحی به وصلش نا امیدتر ولی دریایی از عشق و وفا داشت شبان با ماه بود و روز با شمس ولی با یاد او سوری جدا داشت چه گویم از غمش هر شب به تا صبح که فریاد کجایی یاورا داشت
+ حرف من در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:58  توسط <-ستاره سهیل->
|
چشمم از بی آشنایی مرده است
قلبم از بی اعتمادی مرده است دستم از بی یاوری پژمرده است فکرم از سردی و خواری مرده است جام می در بی کسی بی یاوری ساقی در میخانه تنها مانده است شعرهایم گشته بی خواننده ای نام آوران دست عفریتان به خون آلوده است منتظر گشتم برای یک بهار چون که می دانم خزانی زنده است می دوم در رد پای یک خزان کای رفیقان میهنم را برده است
+ حرف من در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:50  توسط <-ستاره سهیل->
|
شب آمد و گفتم چه عجب ماه بر آمد گفتا چه کنم چون که دلت در ره ما نیست گفتم دل من در هوست خواب ندارد گفتا که بیا تا برسی گر که هوا نیست گفتم که بسی رنج کشیدم ز دل و جان گفتا که بکش عشق که بی جور و جفا نیست گفتم به نوانخانه دل بی تو صفا نیست گفتا که نترس چون که دلم از تو جدا نیست گفتم به که گویم که دلم در طلب توست گفتا که نگو چون که در آن عشق و وفا نیست... گفتم که سپیده بزد و باز برفتی گفت چون که رسیدن به تو از قلب جدا نیست
+ حرف من در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
|
|