|
چشمهایم نگران
![]() دورتر خواهم رفت ولی پایم لغزید به زمین افتادم نتوانم که گریخت می رسی بر دادم دست در دست خود از جای بلندم کردی باورم نیست هنوز شاید اکنون خوابم نتوانم و نخواهم که ز آن برخیزم از تو پرواز شدم هم چو گل بشکفتم همچو آن گل که همی آبش داد باغبان نگران و گل اکنون خندید دگر آرزویم هیچ است از خودم هیچ شدم به تو دنیا گشتم
+ حرف من در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:50  توسط <-ستاره سهیل->
|
|
|